|
سلام عزیزانم سعی کردم که اینبار زودتر ازسری قبل بیا امدیواربودم که خوش قول بوده باشم اما نشد بازم یکی از شعر های زیبای فروغ فرخزاد که من خیلی این شعر رو دوست دارمو امیدوارم که شما هم خوشتون بیادو دوست دارم شماها هم نظرتون رو در موردش بهم بگید ببخشید اگه نمی تونسم پیش همه بیام باور کنید خیلی درس دارم دلم برای همتون تنگ شده خیلی دوستتون دارم خداحافظ امیدوارم خوشتون بیاد من با آفتاب کاری ندارم من اگر پنجره را باز کردم خواستم نسیم بوی نازنین خاطر تورا برایم بیاورد پنجره را گل بگیر وقتی تو نباشی من با پنجره کاری ندارم من شمدانی های حیاط را یکی یکی سر می زنم من شمدانیهارا گلدان هارا گل هارا به خاطر تو تحمل می کنم وقتی تو نباشی من با گلها گل دانها شمدانی ها کاری ندارم من حتی پر پرستو ها را پر کبوتر ها را حتی پر خیال خود را اگر جز برای تو وجزبه سوی یاد تو بپرد من پر پرستو ها را می بندم پر کبوتر ها را می بندم پر خیال خود را می برم وقتی تو نباشی من با پریدن کاری ندارم من با پرنده کاری ندارم من پر پروانه را ...... ........... .......... من سرم را هرگز به سوی ماه به سوی ستاره ها جز برای دیدن روی ماه تو بلند نمی کنم ماه اگر عکس تورا قاب نگیرد ستاره اگر دور عکس یاد تونگردد من اول ماه رامیگیرم که برایش آه بماند من حتی اول و اخر ستاره را میگیرم که ستاره همیشه تار بماند وقتی تو نباشی من با ستاره با ماه کاری ندارم ..................... ............ بگذار خیالت را راحت کنم من اگر منم نیز جز برای تو باشد من من را از کلمات از حروف بر می دارم وقتی تو نباشی من با من کاری ندارم
واول باز هم یه شعر زیبا از فروغ فرخزاد: ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز سلام دوستای گلم امیدوارم که هر جا که هستید روزگار به کامتون باشه!!!!!! دلم براتون تنگ شده بود و چون وقتی که خونه خودمون نیستم کامپیوتر شخصی ندارم نمی تونم اپ کنم وزیاد اینترنت بیام و قول میدم که از این به بعد زیادتر بیام چون خیلی واستون تنگ میشهو ازتمامی دوستای گلم به خاطر نظراتشون ممنونم سعی می کنم که از این به بعد کمی هم از خاطرات دانشگاه برات بنویسم و مادربزرگ گم كرده ام در هياهوي شهر آن نظر بند سبز را كه در كودكي بسته بودي به بازوي من در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شكست دستم به دست دوست ماند پايم به پاي راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تكه تكه از دست رفته ام در روز روز زندگانيم و دوستتون دارم وخوشحال میشم از نظرات زیباتون ارزوی سلامتی و خوشبختی برای همتون دارم و در اخر... پاییز.. هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه از منبر بلند باد بالا که می رود درختان چه زود به گریه می افتند
غريبه کجائي؟ باد مي وزد و احساس مي کنم کسي در ميان باد من را فرياد مي زند واز عشق مي خواند احساس مي کنم غريبه اي صدايم مي کند و شايد او آشنايي ديرين است که ياد از من مي کند صدا مرا به آغوش خود فرار مي خواند، لحظه هاي مي گذرند و عشق ها هنوز در جستجواند و چشمها در اوج انتظار به سر مي برند..... و هم اکنون اين من هستم که بي صدا آن غريب آشنا را فرياد مي زنم و اين من هستم که از عشق سخن مي گويم و بدون بال پريدن مي پرم و همچنان در جستجوي او به سر مي برم در جستجوي کسي که نه نامي از او مي دانم و نه نشاني ازاو دارم دوستای گلم سلام امیدوارم که حال همتون خوب باشه منم خوبم ببخشید که این چند وقته نبودم واز همتون معذرت می خوام اگه نتونستم بیام بهتون سر بزنم یه اتفاق هایی افتاده بود و من خیلی سرم شلوغ بود راستی یه خبر: یادتونه که گفتم کنکوری هستم ولی از الان یه دانشجو به حساب مییام چون کنکور روپشت سر گذاشتم من رشته ی شیمی کاربردی قبول شدم و از چند روز دیگه میرم البته فکر نکید رفتم دیگه نمییام بهتون سر بزنما نه قول میدم که زود به زود بیام پیشتون و خوشحال میشم وقتی که به اینجا میام هم نظرهای خوشگلتون رو ببینم تنهام نذارید دوستتون دارم و منتظر نظرهای خوبتون هستم خداحافظ همین حالا
دل من فروغ فرخزاد ودر اخر...
من گلی دارم به رنگ ارغوان و زمینی که در آن کوچه ی تنگ گل شب بو می کاشت ارغوان رنگ سیه چشم خمار آلوده گل رُخش حُجب و حیای دارد کودکی با گل شب بو چه صفایی دارد دخترک کوچه ی خالی لِی لِی شعر انار کودکی وَه چه هوایی دارد ــــــــــــــــــــــ کودکی می بینم تنها خنده بر لب یک گل مست به رنگ ارغوان در دست گل شب بو دارد!... من گلم را به کسی نفرختم من فقط چند خطی اشک برایش ریختم گل من شب بو بود ♥♥♥♥ من گلی دیدم به رنگ ارغوان و غریبی که در آن کوچه ی تنگ گل شب بو می کاشت تقدیم به همه ی تنهاییهایم به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست این غزلهای زلالی که زمن میشنوی چشمه جاری اندوه دلی دریاییست چند وقت است که بازیچه مردم شده ام گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن حق به دست دل من عقل و یا زیباییست دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خداوند که معشوقه من بالاییست این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد روح من تشنه یک زمزمه نیماییست
در یک روز پاییزی دل آسمان گرفته بود. ابر ها پریشان بودند و منتظر بهانه ای برای گریستن. می شد زیبایی را در یافت . دل آسمان با تیری که جنگ و بی عدالتی بر آن زده بود ، شکافته شد و اشک بر پشت پرده ی چشمانش جمع شد. چشمان آسمان می گریست و نسیم گونه هایش را پاک می کرد. چشمان آسمان آنقدر گریستند تا وقتی که درختان ، گل ها و علفزاران دست به سوی آسمان بلند کردند و گفتند که ما دیگر باران نمی خواهیم! تا وقتی که نسیم دیگرنتوانست صورت آسمان را پاک کند! چشمان آسمان آنقدرگریستند تا وقتی که آدمیان شب دوباره خواستار سکوت ترسناک و غمناک شب شدند! ناگهان چشمانم به آب روانی که از کنار پاهایم می گذشت ، خیره شد آنگاه از خود پرسیدم پاکی این قطره ها از آن کسیت؟ آن وقت بود که چشمان من هم شروع به گریستن کرد!!!!!!!!!!
قطره دلش دريا میخواست. خيلی وقت بود كه به خدا گفته بود. رفت. و هر بار چيزی از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزی قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آری از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را می خواهم. بزرگترين را. بی نهايت را... خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بی نهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهای می گشت تا عشق را توی آن بريزد. اما هيچ كلمهای توان سنگينی عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توی يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بی نهايتی، چون كه عكس من در اشك عاشق است. ودر آخر... باز با من سخن از عشق بگو اي سراپا همه خوبي و صفا من چو ماهي كه ز دريا دور است و شن گرم كنار ساحل پيكرش را گور است موج اميد و وفا مي خواهم من تو را مي خواهم من چو گل كه با اشك شب و لبخند سحر محتاجست به تو روشنگر جان محتاجم به تو همچون خورشيد و به هر قصه ي عشق كه بگويي با دل چون هوا محتاجم.................. از همه دوستای خوبم چون نمی تونم خبرشون کنم عذر خواهی می کنم امیوارم بتونم لطفتون رو جبران کنم برام دعا کنید خدا نگهدار...
دوستای گلم سلام واقعا ممنونم از حضور گرمتون تو این کلبه کوچک. سال نو و عید 1387 رو خدمت همتون تبریک میگم و ارزو دارم که سال خوب وپر از موفقیتی داشته باشید. امیدوارم که تعطیلات به همتون خوش بگذره... گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا. ازم خواسته بودند: اسم من محدثه است(چیزی که تا الان بهتون نگفته بودم)واسم مستعارم باران خاموش. همون طور که می دونید متولد28/خرداد/68 هستم که خودم رو برای کنکور 87 اماده می کنم و ارزوی موفقیت در کنکور رو واسه همه ی دوستای کنکوری خودم دارم. عاشق رنگ ابی هستم. وهیچ کس رو نمی تونم بی دلیل از صفحه ی ذهنم پاک کنم. خیلی پر نشاط وشیطون والبته کمی زود رنج هستم. دیگه نمی دونم چی بگم فقط اگه سوالی داشتید ازم بپرسید! و در اخر واسه همتون ارزوی سلامتی می کنم. و خدانگهدارتون باشه.
ز جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من می مانی سلام دوستای گلم ممنونم از نظرات زیباتون و خیلی دوستون دارم ببخشید اگه دیر بهتون سر زدم راستی من رشته علوم تجربی هستمو اینو واسه اون دوستایی گفتم که دوست داشتن بدونن برام دعا کنید منتظر نظرات زیباتون هستم و خدا حافظ
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
دیشب به یک باره برف بارید وصبح،انفجارکلاغ ها از شاخه های سپید. زمستان در دشت است، تا دور دست نگاه دنیایی بی انتها. عشق من ،فصل دیگری رسیده است و زیر برف مغرورانه و سخت کوشانه زندگی ادامه دارد... بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را، به عریانی خویش بگشاید هر چند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر آرامش تحمل می کنم. برام دعا کنید...
خواهم امد،وپیامی خواهم اورد در رگها نورخواهم ریخت و صدا خواهم در داد:آی سبدهاتان پر خواب!سیب اوردم، سیب سرخ خورشید خواهم امد گل یاسی به گدا خواهم داد... کوچه ها راخواهم گشت، دوره گردی خواهم شد جار خواهم زد:آی شبنم ،شبنم ،شبنم، ...رهزنان را خواهم گفت:کاروانی امد، بارش لبخند! ...خواهم امد، سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت. پای هر پنجره شعری خواهم خواند. هر کلاغی را کاجی خواهم داد. ...آشتی خواهم داد آشنا خواهم کرد... راه خواهم رفت. نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت... دوست خواهم داشت... م
اون که يه وقتي تنها کســـم بود،تنها پناه دل بي کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنـــــارم ، از درد دوريش من بي قرارم فکر و خـــيــالش همــش باهامه، هر جا که مي رم جلو چشامه دلم مي خــــواد تا دووم بــيــارم، رو درد دوريش مرهم بزارم اما نمي شه راهي نداره ، نمي تونم من طاقت بيارم نمي تونم من طاقت بیارم
درآمدن از اين كارجزچشمي اشك بار ودلي خون چيزي ديگر نيست بااين همه باز هم عاشق باران عشقم كه زيرآن هررويايي آبي ميشود.رويايي به تو رسيدن.باتولبخندزدن وباتوراه رفتن در باران . اي كاش پيشه تو نيز در باران راه رفتن وعشق را تنفس كردن بود.باتو در باران بايد زيست.وباتو در باران بايد خدا را فرياد زد.
سلام دوستای خوبم شب یلداوعید سعید قربان رو به همتون تبریک می گم اقا مهدی از من دعوت کرده بود که در بازی شب یلدا شرکت کنم این بازی این جوری هست که نویسنده وب 5 تا از خصوصیاتش رو که دیگران نمی دونند رو می نویسه و از 5 نفر دیگه هم دعوت می کنه که در مسابقه شرکت کنند. اول 5 خصوصیت من : 1- من دختری کاملا احساسی ولی همیشه از روی عقل تصمیم می گیرم 2- عاشق باران هستم شاید واسه اینکه ... 3- عاشق شعر و موسیقی هستم 4- متولد خرداد ماه هستم و بسیار پر جنب و جوش 5- بسیار رازدار و تو دار هستم و حالا من از :(قلم فرانسه-فرزاد-تنها-ترانه-صدای پای برف ) دعوت می کنم که در این بازی شرکت کنند.
َ یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر ابی رنگ یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم سرشار می کند و می شود از انجا خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافی ست... سلام به تمام دوستای گلم نیستم که زیاد در وبلاگم صحبت کنم ولی الان می خواستم شب یلداوعید قربان زرورورو روروووووروتبریک بگم وامیدوارم در دراز ترین شب سال اوقات خوبی در کنارخانواده هاتونئئئئئهاتون داشته باشید و ارزو می کنم زمستان خوبی رو پیشرو داشته باشید...
شعر من بی تو غروبی ابدیست تو نگین باش نگین تا شود دفتر شعرم زطلوعت رنگین ای دو چشم تو نگین الماس گیسوانت زر ریز نگهت چشمه نورو احساس ولبانت می گون دل من غمگین است ووجودم زغم لنگ زمانه لبریز تو مرا باده بده باده ای ناب ای لبان تو شراب تا بشوید غم ایام مرا در شط خواب ای نگاهت مهتاب شب من تاریک است تو ببین و بیندیش که ستاره در شب چه شکوهی دارد ....
|
About
سلام دوستای خوبم من باران خاموش(محدثه) دختری 18 ساله هستم متولد خرداد68 ودانشجوی رشته شیمی کاربردی هستم.
Home
|